منهاج سراج
302
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
ابن الخطيب بفيروز كوه آمد ، و روز جمعه خطبه كرد ، و در اثناء خطبه اين لفظ بگفت ، در حضور سلطان غياث الدين محمد سام انار اللّه برهانه كه : يا ايها الغياث المستغاث ، المستغاث [ ( 1 ) ] من التكش الطاغى الباغى . و در وقت بازگشتن ابن الخطيب ، پدر اين داعى مولانا سراج منهاج [ ( 2 ) ] رحمة اللّه عليه در حدود مكران وفات يافت ، و دران معنى از حضرت خلافت ناصر الدين اللّه فرمانى رسيد كه : و اما السراج المنهاج فقد وقع فى الطريق اجره على اللّه و رحمة اللّه عليهم اجمعين . سلطان تكش را با خطا عهد مستحكم بود ، و ثقات چنين روايت كردهاند : كه پسر خود سلطان علاء الدين محمد [ ( 3 ) ] را وصيت كرده بود : كه زينهار با كفار خطا خصومت نكنى ! كه اسلام در سر كار تو شود ، همچنان شد : كه آن پادشاه عادل گفته بود ، و از وى درين معنى چنين روايت كنند كه گفت : قيامت دو خواهد بود ، يكى آن وقت كه خداى تعالى وعده كرده است ، دوم آن وقت كه من از دنيا نقل كنم ، بسبب فتنهء كفار . سلطان تكش سالها ملك راند و درگذشت ، و السلام . السادس سلطان جلال الدين محمد [ ( 4 ) ] ايل ارسلان كه او را سلطانشاه گفتندى ، پادشاه جلد و تا زنده بود ، چون نوبت تخت خوارزم به برادرش رسيد ، ميان او و برادر او مكاوحت ظاهر شد ، از خوارزم به طرف خراسان آمد ، و از خراسان به طرف غور آمد ، و به خدمت سلطان غياث الدين محمد سام پيوست ، سلطان غياث الدين و ملوك غور او را اعزاز كردند و ميان سلطان تكش و سلطان غور عهد مستحكم بود ، و بعضى از خراسان تعلق بامراء غز گرفته بود ، و بعضى به بندگان سنجرى ، و بعضى به حضرت فيروز كوه و باميان . و با برادرش مصاف شد ، سلطان شاه از غور مدد التماس نمود تا خراسان از برادرش و امراء غز مستخلص كند و به جهت او خالى كند .
--> [ ( 1 ) ] در ترجمه راورتى مستغاث مكرر نيست . [ ( 2 ) ] اصل و پ : منهاج سراج . راورتى : سراج الدين منهاج ، كه صحيح همين است ، زيرا منهاج سراج نام خود مولف است . [ ( 3 ) ] اصل : سلطان على الدين [ ( 4 ) ] پ : محمد ندارد ، راورتى : محمد بن ايل ارسلان .